آشنایی با یک پدربزرگ ادیب و کویرشناس
<p><span style="font-size:18px">تلویزیون داشت مستندی درمورد کویر پخش می‌کرد و تصویرهایی از آسمان زیبای کویر در شب و ستاره‌های بی‌شمارَش نشان می‌داد. مینا تازه از اتاق بیرون آمده بود. کتابی در دستش بود ولی با دیدن صفحه‌ی تلویزیون، محو زیبایی‌های کویر شد. پدربزرگ که مشغول تماشای آن برنامه بود، متوجّه مینا و خیره‌ماندن او به تصویرهای تلویزیون شد و پرسید: «می‌بینی شب‌های کویر چقدر زیباست نوه‌ی گلم؟»</span></p>













