به کاری که یک باغبان انجام میدهد دقت کنید! معلمی تا حدودی شبیه باغبانی است. او نهال را در زمین میکارد از آن مراقبت میکند، نیازهای آن را برطرف میکند و با آن با ملاطفت برخورد میکند. انتظار میکشد تا رشد کند و شاهد ثمرهی او باشد . با این حال، او با نهالهای مختلف با شیوهی یکسانی برخورد نمیکند. حتی از آنها انتظارات یکسانی هم ندارد. میداند که هر نهال خصوصیات و ویژگیهای مخصوص به خود را دارد. نیازهای متفاوتی دارد و قرار است برای اهداف متفاوتی رشد کند. یک نهال ممکن است هر 4 روز یکبار آب بخواهد و دیگری ممکن است هر روز به آب نیاز داشته باشد. یک نهال ممکن نیاز به سم پاشی داشته باشد و دیگری نه! هیچ چیز ثابت نیست .
دانش آموزان هم به همین صورت هستند. آنها خصوصیات و ویژگیهای فردی خاص خودشان را دارند. این خصوصیات و ویژگیها ممکن است به صورت ذاتی در آنها وجود داشته یا اینکه به خاطر شرایط محیطی در آنها به وجود آمده باشد.
هر دانش آموز با توجه به خصوصیات و رفتارهایی که دارد نیازمند نحوه خاصی از برخورد است. در نتیجه نحوه برخورد با دانش آموزان ابتدایی از یک رویه واحد و کلی پیروی نمیکند.
یک نظریه وجود دارد و آن این است که بال زدن پروانهای در یک نقطه از زمین، میتواند باعث به وجود آمدن یک طوفان در نقطهی دیگری از زمین باشد. حال چطور است که برخی معلمها تصور میکنند برخورد آنها با یک دانش آموز به یک بعد مکانی و زمانی محدود است؟ يا برخي والدين اصرار دارند كه سال ها يك روش آموزشي را دنبال كنند ، با اين حرف كه " فرزند من به اين روش عادت كرده است " ؟
عادت در هر فرد ، يك امر اكتسابي است و تجربه نشان داده كه هر عادت را در 21 الي 40 روز مي توان كنار گذاشت. در اين صورت چرا يك عادت خوب را با يك عادت خوب تر جايگزين نكنيم ؟!
